مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />
ع.سربدار

آرشیو

جمعه 30 دی‌ماه سال 1384
مسخ

نه غار کهف 

 نه خواب قرون 

 چه میبینم ؟

به چشم هم زدنی روزگار برگشته است

به قول پیر سمرقند

همه زمانه دگر گشته است

چگونه پخته خاک

که ذره ذره آب و هوا و خورشیدش

چو قطره قطره خون در وجود من جاری است

چنین به دیده من ناشناس می آید ؟

میان اینهمه مردم میان اینهمه چشم

رها به غربت مطلق

رها به حیرت محض

 یکی به قصه خود آشنا نمی بینم 

 کسی نگاهم را 

 چون پیشتر نمی خواند 

 کسی زبانم را 

 چون پیشتر نمی داند

ز یکدیگر همه بیگانه وار می گذریم 

 به یکدیگر همه بیگانه وار می نگریم 

 همه زمانه دگر گشته است 

 من آنچه از دیوار

به یاد می آرم 

 صف صفای صنوبرهاست 

 بلوغ شعله ور سرخ سبز نسترن است

شکفته در نفس تازه سپیده دمان 

 درست گویی جانی به صد هزار دهان

نگاه در نگه آفتاب می خندد

نه برج آهن و سیمان 

 نه اوج آجر و سنگ

که راه بر گذر آفتاب می بندد

من آنچه از لبخند

به خاطرم مانده است 

 شکوه کوکبه دوستی است بر رخ دوست

صلای عشق دو جان است و اهتزاز دو روح

نه خون گرفته شیاری ز سیلی شمشیر

نه جای بوسه تیر

من آنچه از آتش

به خاطرم باقی است

فروغ مشعل همواره تاب زرتشت است

شراب روشن خورشید و 

 گونه ساقی است

سرود حافظ و جوش درون مولانا ست

خروش فردوسی است

نه انفجار فجیعی که شعله سیال

به لحظه ای بدن صد هزار انسان را

بدل کند به زغال

همه زمانه دگر گشته است

نه آفتاب حقیقت

نه پرتو ایمان

فروغ راستی از خاک رخت بربسته است 
 

و ‌آدمی افسوس

به جای آنکه دلی را ز خاک بردارد

به قتل ماه کمر بسته است

نه غار کهف

نه خواب قرون! چه فتاده ست ؟

یکی یه پرسش بی پاسخم جواب دهد

یکی پیام مرا 

 ازین قلمرو ظلمت به آفتاب دهد

که در زمین که اسیر سیاه کاریهاست

و قلب ها دگر از آشتی گریزان است 

 هنوز رهگذری خسته را تواند دید

که با هزار امید 

 چراغ در کف

در جستجوی انسان است

فریدون مشیری


تعداد بازدیدکنندگان : 209069


نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها