مشتاق گل از سرزنش خار نترسد .. حیران رخ یار ز اغیار نترسد.. عیار دلاور که کند ترک سر خویش.. از خنجر خون ریز وسر دار نترسد.. آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق.. ازطعنه نا محرم اسرار نترسد.. ای طالب گنج وگهر از مار میندیش.. گنج وگهر آن برد که از مار نترسد.. گر بی بصری می کند انکار من از عشق.. سهل است وچه غم عاشق از این کار نترسد.. درعشق چو بیم سر وجانست ولیکن.. ای دلبر از اینها دل عیار نترسد.. اندیشه ندارم زرقیبان بد اندیش.. از خار جفا عاشق گلزار نترسد.. در سایه فضل ایمن از ‌آ ن است نسیمی.. کان شیردل از پنجه کفتار نترسد..

paradise <BlogSky:Weblog Title />
ع.سربدار

آرشیو

یکشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1384
عروس وطن

نیمه شبم رادر گریز از خود ؛ از تنهایی در حال به تاریخ شعرای
 این مرز و بوم پناه جستم که به ناگه چشمم به این شعر افتاد
که در سال ۱۳۲۱ توسط داراب افسر بختیاری سروده شده .پنداشتم
 که زبان حال این زمان است؛ ویا نه؛ ما در ان زمان  زندگی ؛ نه روز مرگی  میکنیم
 و سال ؛ سال ۱۳۸۴  است ؛ نه ؛ ۱۳۲۱ نه ؛ ۱۳۸۴ مگر فرقی هم می کند
زمانی  اسکندر تخت جمشیدمان را به آتش حسادت می کشد به خاطر معشوقه اش
و زمانی  انرا  به زیر آب مدفون خواهندش  به خاطراینکه میتوانند
واین شاید از بخت یاری ماست که ازآن زمان  تا به حال؛ وطنمان همواره 
 در هجوم تند باد های هولناک وتاخت وتاز سرکشان و طاغیان
 قرار بگیرید ؛ و همواره تکرار کند تاریخمان  حرکتش را به قهقرا 

ع.سربدار


عروس وطن

سیم بری از لب دریا رسید 
از تو چه پنهان کمرم را برید
از مژه اش خنجر خونریز داشت
 روی خوش وموی دلاویز داشت
هر طرف آن ماه جبین می گذشت 
رهزن دل؛  آفت دین می گذشت   
صورت او چون مه تابنده بود
راستی او عمر شتابنده بود
داشت دو ابرو چو دو شمشیر تیز
تا بکند پیکر من ریز ریز
رنگ رخش  همچو رخ ارغوان
ناز وکرشمه به رکابش روان
صحبت او صحبت  جان پرور است
صحبت خوبان سخنی دیگر است
غمزه او بر دلم آشوب کرد
با دل من کرد ولی خوب کرد
بوالعجب این بود که آزرده بود
زار وسر افکنده وپژمرده بود
روح و روانش همه پر درد بود
رنگ رخش چون رخ من زرد بود
تو وسیاهی به سر افکنده بود
دست بلورین به بر افکنده بود
گریه کنان ماه ختن می گذشت
مویه کنان از بر من  می گذشت
گفتمش ای نور دل و دیده ام
ای بت عیار ستم دید ه ام
از چه سبب چهره تو زرد شد
وین دل پر مهر تو پر درد شد
لطف کن ونام بیان کن به من
گفت : مرا نام ؛ عروس وطن
گفتمش : از چیست ترا قیل وقال
گفت : بنالم ز فراق شما
گفتمش : این دیده گریان زچیست
ناله تو وین دل بریان ز چیست
گفت :  بنالم زمآل شما
گریه من هست به حال شما
سست شده پایه فرهنگیان
رفته به گل پای خر لنگیان
مثل فلانی که شده کاسه لیس
بند قبایش بود از انگلیس
دستکشش مال پروسی بود
پای چپش چکمه روسی بود
ملت ایران که همه بنده اند
بنده بی مزد سر افکنده اند
تخم نفاقی است که خود کاشتیم
این ثمر از اوست که برداشتیم
زلف همی کند وهمی داد  باد
زد  به سر و گفت :کنید
 اتـحـ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

برگزیده از دیوان
داراب افسر بختیاری
                


تعداد بازدیدکنندگان : 208812


نبوی گویا
وب نوشت
بیاد مصدق
دکترسروش
دوران ما
از یاد رفته ها
حسین خدادا
پژواک خاموش
بلاگ گویا

امید معماریان
الپرر

چه گوارا

دکتر سروش

دکتر شریعتی
فلش
احسان شریعتی
سایت ویژه دکتر
سایت Dr.Shariati.tk
مجمع وبلاگ نویسان

درباره دکتر تنها شریعتی
راه آزادی
عاشقترین
وبلاگ قران مجید
با مخاطبهای آشنا
مصدق مرد آزاده
اندیشه های ماندگار
فقر ‘ فساد ‘ تبعیض
وبلاگ رسمی فارغ

التحصیلان سمپاد
khabarchin
به دنبال دل مسایل

مربوط به جوانان

نیمروز

امروز

ایسنا

بازتاب

شرق

آوای آزاد

تلاش

مجله فروغ

بخارا

پا یاب

اخبار گویا

بی بی سی

tinypic

روز

گویا

عناوین آخرین یادداشت ها